< Back











Hafez Typography Project
2008
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع

حال خونین دلان که گوید باز وز فلک خون خم که جوید باز

هرانکه جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد

بلبل زشاخ سرو بگلبانگ پهلوی میخواند دوش درس مقامات معنوی

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود ورنه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود

باز مستان دل ازان گیسوی مشکین حافظ زانکه دیوانه همان به که بود اندر بند

من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
